clear
$
موجودی حساب

افزایش موجودی

سفرنامه تور رفتینگ سامان مورخ 4 الی 97/5/5

3 هفته 4 ساعت گذشته - 3 هفته 3 ساعت گذشته #1963 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه تور رفتینگ سامان
مورخ 4 الی 97/5/5
راهنما: فرشید حسینی


به نام او
در این روزهای پر از استرس و پر از دغدغه و گم شدن در روزمرگی و تکرار که چیزی جز خستگی و کرختی برایم نداشته به دنبال ملجاًیی میگردم .باید دل به دریا زد، اما رسم دریا این است که خود را رها کنی .شاید این رهایی، آن هم از جنس سفر راه نجاتی باشد برای فرار از یک روز و روزمرگی .
با شما یاران و همراهان دل میگویم که پناه من همین سفرهای با هم بودن است . این بار در مرداد، فصل بی مرگی و جاودانگی، فصل گرما و حرارت بدون هیچ درنگی راه رود خانه را پیش میگیریم .میرویم که گرمای ملال آور شهر را با خنکای رود خانه عوض کنیم و دوباره رخش سید محسن و یاران جان در میعادگاه همیشگی مان. با تاخیر ۴۵ دقیقه ای راه زاینده رود زیبا را پیش میگیریم. در راه به رسم دیرینه سفرهایمان بیشتر از هم گفتیم و شنیدیم و بعد از صرف شام فرصتی بود برای استراحت شبانه برای شروع یک روز شاد و پر نشاط . صدای پای آب و نسیم خنک زنده رود و گذر از پل زیبای زمانخان توام شد با طلوع دل انگیز آفتاب و این طلوع بی اختیار من را به یاد این دل نوشته ( جان لنون) انداخت .
غمگین نشو ... وقتی کسی تلاشت رو نمی بیند و هنرت را درک نمیکند ...
طلوع خورشید منظره تماشایی است، اما بیشتر مردم همیشه خدا آن موقع خواب هستند .



بعد از صرف صبحانه راهی بالا دست رودخانه زاینده رود شدیم و بعد از تعویض لباس و آموزش نکات اولیه برنامه رفتینگ، همسفران در گروههای ۸ نفره آغازگر ۵ ساعت شور و هیجان شدند و در طی مسیر رودخانه کم نبودند جماعتی به ستوه آمده از گرمای مرداد که به حاشیه رودخانه پناه آورده بودند.



آب بازی، شنا، شیطنت های گاه و بی گاه بچه ها ، پرش از صخره، سرسره بازی و صرف آش دوغ و صد البته ثبت خاطرات خوش همسفران بر دل و جانشان کوله بار ما شد از این سفر آبی ۵ ساعته .





























بعد از خوردن نهار نه چندان دلچسبی که حاصل کم لطفی مدیر رستوران بود راهی کرج شدیم.



ساعات اولیه که به چرت مرغوب و خواب گذشت، توقفی کوتاه در نطنز که به قول عمو محسن با سعی دسته جمعی و صرف میان وعده تدارک دیده شده برای همسفران همراه شد، شور و نشاط را به جمع یاران اتوبوس سوار باز گرداند. دوستان غرق در شادی و بازی و من در تدارک شام شبی به جهت جبران کم کاستی نهار ظهر . صرف شام در مجموعه مارال ستاره در ساعات پایانی شب حسن ختامی بود برای پایان ۱.۵ روز سفر و البته ۲ ساعت مانده از راه و اتوبوس سواری که با پر کردن برگه نظر سنجی و گپ گفت وچرت شبانگاهی گذشت .در ساعات اولیه بامداد روز شنبه همسفران خسته در اندیشه رسیدن به دیار و خواب شبانگاهی و من در اندیشه بی مرز بی پایانی . به نام سفر و اینگونه بود که به لطف ایزد و مهربانی یاران جان و همراهی کاپیتان سید محسن و بهزاد عزیز برگی دیگر از کتاب زندگیمان ورق خورد.

فرشید حسینی
مرداد 97

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.176 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum