clear

سفرنامه تور تنگه میشینه مرگ مورخ 97/5/12

2 ماه 1 هفته گذشته - 2 ماه 1 هفته گذشته #1965 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه تور میشینه مرگ
مورخ 97/5/12
راهنما: محمدمهدی امینی زاده

سفر كردن انسان‌ها را فروتن می‌كند؛ زیرا در سفر است كه شما پهناور بودن جهان و عظیم بودن همۀ آنچه را که در آن زندگی می‌كنند، كشف می‌كنید.

گوستاو فلوبر

از اسمش پیدا بود که باید مکان پرچالشی باشد . از مدتها قبل با روشهای مختلف در کنار همکاران عزیزم به معرفی و توصیف منطقه اقدام کرده بودم و درباره سختیهای مسیر صحبت کرده بودم . بسیاری از همسفران برای آمدن تردید داشتند اما بعضی ها دلشان را یکدل کرده بودند وتصمیمشان را گرفته بودند و اکنون ساعت ۵ صبح روز آدینه نیمه مرداد ماه تابستان گرم و سوزان ، بیست و پنج نقربا با چشمانی مشتاق و هیجان زده منتظر چرخش فرمان اتوبوس کاپیتان میثم عزیز از محل قرار است .
میشینه مرگ، عنوان یکی از خطرناک‌ترین دره های اطراف روستای لزور است و به دلیل ‌هوای خاص منطقه و وضعیت کوهها و آب سرد آن به چهار محال تهران معروف شده و انتهای مسیر به قله ای منتهی میشود که به همین‌ نام معروف است .
علت نامگذاری این قله بر گرفته از دو داستان می‌باشد. بخش اول یعنی میشینه به دلیل قرار داشتن تعدادی مجسمه میش در راه مخفی قله می‌باشد که فقط یک مرد سالخورده در روستا راه آن را بلد بوده که وی نیز فقط به فرزند گنگ خود راه را نشان داده است. بخش دوم یعنی مرگ، به دلیل وجود چشمه‌ای در نزدیکی قله می‌باشد که آب آن برای پرندگان مضر بوده و باعث مرگشان می‌گردد.

قرارمان این است که همسفران تا زمان صبحانه ساعتی استراحت کنند و سپس بنای آشنایی با یکدیگر را بگذاریم ولی وقتی همسفران مشتاق و‌پرانرژی باشند ، صدای خنده و شوخی بعضی تا خود صبحانه ادامه دارد .
به شهر زیبای دماوند رسیدیم. وقتی در یک صبح دل انگیز با یک صبحانه دلپذیر در کوهپایه بلندترین قله سرزمینت روز خودت را شروع کنی و به بلندای همان قله انرژی بگیری دیگر چیزی جلودارت نیست و زیبایی و شکوه و عظمت و قدرت را یکجا طلب میکنی و تا اوج ماجراجویی انگیزه میگیری و قلبت محکم میشود و با یاد ملک الشعرای بهار زمزمه میکنی ....
ای دیو‌سپید پای دربند
ای گنبد گیتی ای دماوند
از سیم به سر یکی کله خود
زاهن به میان یکی کمربند
.....


همسفران پرانرژی و شاداب ، فرصت باقیمانده تا روستای لزور ،در پیچ و خم جاده زیبای فیروزکوه به معرفی خود پرداختند و سوال کلیدی معارفه این بود که چرا از میان همه تور های مختلف ، تور میشینه مرگ را انتخاب کردند و چه انگیزه ای داشتند ؟!
جوابها و انگیزه های جالبی مطرح شد ولی شنیدنی ترین پاسخ از آن بانو رحیمیان شدو این بود که ..
««ابتدای تابستون به خودم گفتم فکر کن اخرین تابستون عمرت هست، می خوای چکار کنی؟!
کارهایی که در نظر داشتم برخی رو انجام دادم و برخی نشد. در انتخاب میشینه مرگ هم فکر کردم ترجیح میدم خودم رو به چالش بندازم ،اگر این آخرین سفر عمرم باشد میخواهم تجربه هیجان داشته باشم ...»»
آری .... چالش و هیجان ...

گفتیم و خندیدیم و‌موسیقی شنیدیم ، از کنار سد زیبای نمرود و روستاهای زیبای منطقه ارجمند عبور کردیم تا پیچ و‌خمهای جاده تمام شد و در حالی به روستای لزور رسیدیم که نیسان های آبی و سفید انتظارمان را میکشیدند .



اولین چالش مسیر شروع شد . نیسان سواری در مسیر ناهموار کوهستانی با دست انداز های متعدد.به ابتدای تنگه میشینه مرگ رسیدیم و حرکت آغاز شد .


تا دو ساعت ابتدای مسیر با چالش عبور ازرودخانه و گذرگاههای سنگی مواجه بودیم ولی ناگهان به تنگه زیبای میشینه مرگ رسیدیم و آب سرد تنگه هم‌به چالشها اضافه شد .


خاصیت کوهستان همین است ، هر لحظه باید آمادگی مواجه شدن با اتفاق و موقعیت جدید را داشته باشی .


در ادامه مسیر معبر های سنگی و پرآب بیشتر شد و ناگهان خوش آمد گویی آبشار زیبای دره میشینه مرگ را شنیدیم .











ارتفاعی حدودا ۱۰ تا ۱۲ متر، آب سرد و فراوان ، سنگهای بزرگ و لغزان و لیز و همچنین میزبانی خطرناک و ناخوانده همچون مار افعی ، کار را برای همسفران چنان سخت کرد که در این معبر چند نفر دچار لغزش شدند و از خودگذشتگی امیر فیروز آبادی عزیز در سقوط سنگ به قدری مشهود بود که دچار آسیب انگشت شد .این مانع را پشت سر گذاشتیم و در زمان استراحت ،فرصت مناسبی بود که هیجان صعود پرچالش را با آب بازی کم کنیم . آب چنان سرد بود که زیاد نمیشد دوام بیاوری و تنت سرد میشد .




















دوباره به راه افتادیم از زمان ناهار کمی گذشته بود و‌همسفران کمی خسته و گرسنه به امید همنشینی با معجز چشمه و صرف ناهار در حرکت بودند که ناگهان ابرها صمیمی شدند و رگباری ملایم باریدن گرفت به ناچار به حفره های سنگی مسیر پناه بردیم و همچون جنینی در شکم صخره های مهربان جای گرفتیم . خاطره ناهارمان ماندنی شد و همسفران در بالا و پایین صخره ها صمیمانه دور هم خوردنیهایشان را میل کردند و چای معطر شده با پونه های تازه که دسترنج خانم بیات عزیز بود عیشمان را تکمیل و بدنمان را گرم و آماده ادامه حرکت کرد .


اگر چه هنگام ناهار به چشمه نرسیدیم ولی بی بهره نماندیم و در کنارش سر و صورتی تازه کردیم .


دیگر چیزی به انتها ی راه نمانده بود که در آخرین دالان سنگی کمی سکوت کردیم و همزمان با یکی شدن با طبیعت ، از کائنات انرژی مثبت گرفتیم و بعد از چند قدمی به دریاچه زیبای لزور یا همان سیاه رود رسیدیم .


تلاقی دریاچه زیبا و کوههای بلند همیشه تداعی نقاشیهای کودکانه را می کند و مناظر زیبا را هم در ذهن همسفران و هم در قاب دوربین به یادگار میگذارد و دوباره نیسانهای سفید و آبی و این بار راهی طولانی تر و پر پیچ و خم تر از راه صبح .


آخرین چالش را در پیچ و تاب کوههای البرز زیبا پشت سر گذاشتیم و انتظار کاپیتان عزیزمان به سر رسید و حرکت کردیم .


در مسیر برگشت هم هنرنمایی همسفرانی چون میلاد و محمد و قاسم عزیز محفلمان را گرم کرد و بازی و‌مسابقه و جایزه تا آنجا که بزرگراههای شهر نوید نزدیک شدن به پایان را میداد ولی میدانستیم که :
سفر پایان ندارد .
از همکاران عزیزم امیر گوهرشناس و مریم فرزام که مرا در این مسیر پرچالش یاری کردند سپاسگزارم و‌به امید دیدار همه دوستان عزیز
محمد مهدی امینی زاده
تابستان ۹۷

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.179 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum