clear

سفرنامه تور چابهار مورخ 1398/11/20 الی 25

  • raga
  • نویسنده مطلب
  • آفلاین
  • مدیر بخش
  • مدیر بخش
  • با هم به شنیدن موسیقی طبیعت بنشینیم
بیشتر
7 ماه 4 روز گذشته - 7 ماه 4 روز گذشته #2416 توسط raga
raga ایجاد شده در موضوع: سفرنامه تور چابهار مورخ 1398/11/20 الی 25
سفرنامه تور چابهار
مورخ: 1398/11/20 الی 25


راز بلوچستان ....
بلوچستان شاید یکی از جذاب ترین مقاصد من در ده سال گذشته ایرانگردیمه... جایی که هر بار اسمش میاد، دلم قنج میره و برای رفتن روز شماری میکنم و هربار بعد از سفر از خدا می خوام که بازاین سفررو نصیبم کنه...
بلوچستان جاییه که انرژی زمین از دل گل فشان بیرون میزنه و نسیم خنکی میسازه... نسیم از لابلای نخل ها میگذره و شن رمل های کویری رو جا به جا میکنه. کودکان بلوچی رو با پای برهنه و لباس های رنگارنگ همراه میکنه و بعد از عبور از کوه های مریخی سر به فلک کشیده به جنگل حرا میرسه و با نوازش صورت دلفین ها، طنازی میکنه.
اما این یه بخش کوچک از زیبایی های این سرزمینه...
مهمترین جاذبه بلوچستان به نظرم قوم مهربان، مهمان نواز و باصفای بلوچه...




صداقت و صفای بی حد و مرزی که کوچیک و بزرگ نمی شناسه و طعم این محبت و صفا رو حتی میشه تو غذاهای لذیذ بلوچی هم حس کرد.
سفرنامه ...
سفر ما با جمع شدن همسفرا جلوی دفتر البرزمن آغاز شد. پس از سوار کردن نسرین در ابتدای اتوبان آزادگان ، راه را به سمت قم ادامه دادیم. در ادامه صبحانه دلچسبی نوش جان کردیم و به سمت کاشان حرکت کردیم. در راه به معارفه پرداختیم و درباره تجربیات و تغییرات شگرف زندگی صحبت کردیم. پس از معرفه ، چند موسیقی زیبا گوش دادیم و سپس به بازی پانتومیم مشغول شدیم.
گروه "شهره" و گروه "نارین" . ساعتی به بازی مشغول شدیم و درنهایت گروه نارین با اختلاف یک امتیاز برنده بازی شد.
به نیستان کویر رسیدیم و برای صرف ناهار آماده شدیم. پس از ساعتی استراحت ادامه راه را به سمت یزد پیش گرفتیم . در راه از جاذبه های عقدا، فهرج، اردکان، میبد ، یزد، مهریز و سریزد گفتیم و به تبادل تجربه پرداختیم.
غروب زیبا را دیدیم و سپس مشغول بازی بادکنک شدیم. صدای هیجان و شادی همسفران ، خستگی را از تن بیرون میکرد و راه را هموارتر.
وقت را مغتنم شمردم و توضیحاتی در خصوص وضعیت اقتصادی، فرهنگی ، سیاسی و امنیتی استان سیستان و بلوچستان به همسفران ارائه دادم تا کمکی برای از بین بردن تصورات خشن و ترسناک بوجود آمده برای آنها کنم.
به ماهان کرمان رسیدیم و توقفی برای صرف شام داشتیم. پس از استراحت راه را به سمت کرمان و ایرانشهر ادامه دادیم... همسفران آماده خواب می شدند ولی کاپیتان های سفر مهربان و پر انرژی ، وظیفه خطیر رانندگی ایمن را انجام می دادند.
پس از چند توقف برای سوختگیری و استراحت ، صبحگاه به نیکشهر رسیدیم. صبحانه را نوش جان کردیم و به چند آهنگ بلوچی گوش کردیم. سپس توضیحاتی در مورد استان سیستان و بلوچستان، جغرافیای منطقه، فرهنگ و آداب و رسوم مردم بلوچ به همسفران ارائه دادم.
ساعت 11 به روستای زیبای کهیر رسیدیم و پس از جا به جایی وسایل مشغول استراحت شدیم. ناهار لذیذی که خانواده آقای بلوچ زاده آماده کرده بودند را نوش جان کردیم و راهی درک شدیم...




پس از ساعتی دورنمای رمل های کویری در کنار نخلستان ها و ساحل زیبا ، همسفران را مجذوب خود کرد. همسفران، پس از گشت در ساحل و آبتنی و بازی با کودکان بلوچ، لیوان شیرچای به دست (نوشیدنی سنتی بلوچستان) نظاره گر غروب زیبای درک شدند و مست و کیفور از عطر هل و دارچین...


صبح روز سوم سفر پس از صرف صبحانه و خداحافظی با کودکان روستا، کهیر را به سمت روستای تنگ ، ترک کردیم. در راه از پدیده خارق العاده گل فشان بازدید کردیم و پس از ارائه توضیحات توسط آقا مهدی، عکسی به یادگار گرفتیم و از کاردستی کودکان که با گل های منطقه ساخته بودند، خریدیم.


سپس به سمت اسکله تنگ حرکت کردیم. در راه کاظم برایمان شعر بلوچی خواند و از خاطراتش گفت.




به اسکله که رسیدیم سوار بر قایق به سمت جزیره حرکت کردیم. جزیره ای از جنس رمل و شن و ماسه در دل دریای مکران... همسفران که به وجد آمده بودند ، شاد و خرامان عکاسی می کردند و در شن ها غلت می زدند. عکسی به یادگار گرفتیم و به سمت چابهار حرکت کردیم.
حوالی ظهر بود که به چابهار رسیدیم. نهار را در رستوران ساحلی خلیج نوش جان کردیم و به سمت بازار سنتی رفتیم.




همسفران حین بازدید از بازار به خرید صنایع دستی، ادویه، ترشی و میوه های گرمسیری مشغول شدند و شهر چابهار را با تصویر شالهای رنگی و طعم تند پاکوره و آب انبه ترک کردند. شب را مهمان خانواده پر مهر آقای پرهیزگار هستیم و طعم به یاد ماندنی کوکوی ماهی و سوپ دال آمنه خانم...
صبح روز چهارم پس از صرف صبحانه سنتی (نخود بلوچی) با نان داغ محلی به اسکله و پرتگاه بریس رفتیم تا همسفران شاهد جلوه دیگری از زیبایی های چابهار باشند.














عکسهای یادگاری گرفتیم و به سمت خلیج گواتر رفتیم. در راه از فرهنگ مردم گفتیم و آخرین روستای مرز ایران و پاکستان و شرایط زندگی در آن... به خلیج که رسیدیم سوار بر قایق به دیدار دلفین های بازیگوش رفتیم و سپس پرنده های زیبا را در جنگ های حرا به تماشا نشستیم.






شاد و پر انرژی ، قدم زنان در ساحل آب بازی کردیم و پس از خرید ستاره های دریایی از دخترکان زیبای بلوچ، به اقامتگاه بازگشتیم.
پس از صرف نهار همسفران را به ساحل اختصاصی که سالها پیش با اردلان (همسرم) کشف کرده بودیم بردم تا تجربه شنا و آب تنی و تماشای غروب دل انگیز را در ساحلی بکر تجربه کنند.
تا همسفران مشغول گشت و گذار و کسب آرامش بودند با آقا مهدی دمنوشی درست کردیم و همسفران را دعوت به تمرکز و مدیتیشن کردیم.
آنقدر آرام و بی دغدغه بودیم که دوست داشتیم عقربه ها بایستند و ساعت ها کنار ساحل بمانیم.اما زمان تنگ بود و باید به اقامتگاه بازمیگشتیم.پس از استراحتی کوتاه و صرف شام محلی (سوپ ماش و بریانی مرغ) به تماشای مستند بریس نشستیم و سپس صحبت های آقای پرهیزگار در خصوص زندگی در بریس.
آنطرف حیاط دخترکان زیبای خانه هنر نمایی می کردند ... نقش حنا بر دستان همسفران و گپ و گفت دوستانه ...
امروز روز آخر ما در چابهار است پس زمان را مغتنم شمرده و پس از صرف صبحانه سنتی (رشته سیوه ای و تخم مرغ) و خداحافظی با خانواده مهربان پرهیزگار، اقامتگاه را به سمت کوه های مریخی و سپس تالاب لیپار ترک کردیم. در راه از جاذبه ها و نقش اکو سیستمی تالاب لیپار گفتم و همسفران نیز پس از بازدید به خرید سوغات از مردم محلی پرداختند.




به عنوان آخرین گشت به منطقه آزاد رفتیم و آخرین سوغات ها را خریداری کردیم و پس از خداحافظی با تیس و چابهار ، علی رغم میل باطنی راه بازگشت را پیش گرفتیم...
در راه از تجربه همسفران گفتیم... از دیدگاهشان قبل و بعد از سفر از مردم بلوچ و توصیه آنها به دوستانشان برای سفر به بلوچستان... شامگاه را به امید دیدار خورشید در کویر گذراندیم ... سورپرایز ویژه ای برای همسفران تدارک دیده بودیم...صرف صبحانه در اقامتگاه سنتی بینظیر...


همسران با وارد شدن به اقامتگاه سرشار از انرژی شدند ، طوریکه صبحانه را فراموش کرده و به عکاسی در اقامتگاه مشغول شدند... ساعتی به استراحت گذشت و عکسی به یادگار...
بازی توپ و لیوان و لباهنگ، شعر، شادی و کتابخوانی چاشنی سفرمان بود تا به مقصد همیشگی سفرهایمان رسیدیم .همسفران را به امید دیداری تازه بدرقه کردیم چراکه #با_البرزمن_سفر_پایان_ندارد .
در پایان از همه همسفران خوش انرژی و با صفا که با حضورشان سفر را به یاد ماندنی کردند، از کمک ها و پشتیبانی آقا مهدی و حضور سبز فرشاد و احمد رضا و سونیای نازنین کمال تشکر را دارم.
سحر بوذری
بهمن ماه 98

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
آخرين ويرايش: 7 ماه 4 روز گذشته توسط raga.

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.